شمس الدين حافظ
491
سفينه حافظ ( فارسى )
[ گر همه عالم بمدح مرتضى گويان شدى ] 16 * [ 1 ] شماره مسلسل 627 گر همه عالم بمدح مرتضى گويان شدى * بىشكى ميدان كه دوزخ خالى از خلقان شدى خارجى گر كور باطن مىنبودى بىخلاف * چاكر مولاى حيدر از دل و از جان شدى گر قبول توبهء آدم نبودى نام شاه * توبهء او كى قبول حضرت يزدان شدى گر نه ابراهيم پيغمبر ورا خواندى به حق * بر خليل آن نار ، كى همچون گل و ريحان شدى گر نه اسماعيل نام شاه بردى بر زبان * بىشك آن دم او بتيغ باب « 1 » خود قربان شدى گر نه مولاى على يوسف بدى در قعر چاه * بر حديد سخت كى آن حلقهها آسان شدى مصطفى را كعبه دان و مرتضى را قبلهاش * چون بدين اقرار كردى حافظ قرآن شدى [ 439 ديدم بخواب دوش كه ماهى برآمدى ] 17 [ 2 ] شماره مسلسل 628 ديدم بخواب دوش كه ماهى برآمدى * كز عكس روى او شب هجران سرآمدى تعبير رفت يار سفر كرده مىرسد * اى كاش هر چه زودتر از در درآمدى ذكرش بخير ساقى فرخندهفال من * كز در مدام با قدح و ساغر آمدى فيض ازل به زور و زر ار آمدى بدست * آبخضر نصيبهء اسكندر آمدى آن عهد ياد باد كه از بام و در مرا * هر دم پيام يار و خط دلبر آمدى خوش بودى ار بخواب بديدى ديار خوش * تا ياد صحبتش سوى ما رهبر آمدى آن كاو ترا به سنگدلى گشت رهنمون * اى كاشكى كه پاش به سنگى برآمدى كى يافتى رقيب تو چندين مجال ظلم * مظلومى ار شبى بدر داور آمدى
--> ( 1 ) باب يعنى پدر در اينجا غرض حضرت ابراهيم است [ 1 ] پاورقى غزل 16 - اين غزل در يكتائى آمده و پژمان آن را منسوب بحافظ مىداند . [ 2 ] پاورقى غزل 17 - احتمالا حافظ اين غزل را در خلال سالهاى 765 و 767 موقعى كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك و برادرش شاه محمود بر شيراز مسلط گرديد سروده است .